زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
خـیـر را من بـهـر نـابـودی شر آوردهام خــانــدانـم را بـه امــداد بــشــر آوردهام بــا بــروز آشـکـار وجــه ثــارالـلـهـیام کــربـــلا را از دل تـــاریــخ درآوردهام داغ، هرچه دارد این صحرا خریدارم به دل دل که جای خود برای دوست سر آوردهام نامههایی که فرسـتـادند هـمراه من است کودکان را از جـفاشان بیخبر، آوردهام چه نیازی هست به خورشید و ماه کربلا کاروانی با خود از شمس و قمر آوردهام بعـد عـبـاسـم بـنـا دارم عـلـمـداری کـنـد خـواهـرم را بیشتر از این نظر آوردهام اکـبرم را، اکـبرم را، اکـبرم را، اکـبرم آنکه از جان خواهم او را بیشتر آوردهام کاش شرمنده نگردم آخرش پیـش رباب اولین بار است اصغـر را سفـر آوردهام تا نـبـیند صورت حـوریـههـا را آفـتـاب از مـلائک سایهای از بـالو پر آوردهام |